در کشوری که رئیس جمهورش همزمان هم رئیس جمهور باشد و هم کارشناس ارشد و هم وحی منزل، هیچ جای شگفتی و تعجب نیست که وبلاگنویساش بخواهد هم نویسنده باشد و هم شاعر باشد و هم تحلیلگر سیاسی و هم مشاور اقتصادی و هم منتقد ادبی و.... خلاصه تکلیفاش با خود و مخاطباش روشن و مشخص نباشد.
بهتر نیست گاهی کمی هم شنونده باشیم و هی توی ِ کار این و آن سرک نکشیم و اگر قرار است حرفی بزنیم، اظهارنظر کنیم نه صاحبنظری؟
پینوشت:
یادم به یکی از یادداشتهای سردبیر مجلهی «شهروند امروز» -محمد قوچانی- تحت عنوان «بردهای که ارباب شد» افتاد، که نوشته بود:
ایرانیان از فقر سیاستمداران حرفهای رنج میبرند. همهی سیاستمداران ما در حرف مدعی گریز از سیاست هستند.... خود را از جنس اهل فرهنگ میدانند اما مشتاق قدرت هستند. سیاستمداران ایرانی عاشق کلیات هستند و از ورود به جزییات هراس دارند. هرگز سعی نمیکنند درباره موضوع مشخص، موضع مشخص بگیرند. ترجیح میدهند برای اظهارفضل هم که شده از آغاز تاریخ و مقدمات فلسفه شروع کنند و به امروز ختم کنند اما درباره هیچ چیز روشنی حرف نزنند. نظریهپردازی درباره سازندگی و اصلاحات و عدالت را بر حرف زدن درباره جاده شمال، بازداشت یک روزنامهنگار یا کاهش ارزش پول ترجیح میدهند؛ وظایفی که دقیقا بر عهده یک سیاستمدار است...
این وضعیت عدم تمرکز و پریشانی، متاسفانه تنها مختص سیاستمداران ما نیست. ما تقریباً –اگر بیانصافی نباشد- در هیچ زمینهای فرد حرفهای و پُرمایه نداریم. همگیمان میخواهیم همزمان همهچیز را بدانیم. غافل از اینکه همهچیز را همگان دانند. از همینهاست که همواره در سطح میمانیم و زندگیمان به جای یک نقطهی عمیق، پُر میشود از نقطههای متعددی با عمق اندک و فاصلهی بسیار.
* گوشهی چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایرهی سرگردان؟...../ فاضل نظری
+ 20:22 نوشته های مریم ملک دار
