تبليغاتX
کلمه
کلمه
کار تو اما قشنگه...

صفر.
دوست خوبی با وجود همه‌ی پنبه‌هایی که برای‌شان زده‌ام (+)، نسخه‌ای از کتاب صوتی کیمیاگر را به‌م هدیه داده است. به این می‌گویند: «روحیه‌ی نقدپذیر». حالا شما هی بروید توی ِ دهان بقیه دنبال حس مثبت و منفی بگردید. آن‌قدر هم نفیس است که دل‌ام نمی‌آمد از واکیوم درش بیاورم.

یک.
نمایشگاه کتاب رفته بودم اما غیر از «داریوش کبیر» که آن هم پدر خرید، هیچ نگرفتم. به جاش دی‌روز رفته‌ بودم انقلاب و کلی کتاب خریدم. سرحالی امروزم بابت همان کتاب‌هاست. به قول پدر: حاضرم دو برابر قیمت کتاب پول بدهم اما محترمانه‌تر و شریف‌تر کتاب بخرم. نه این که بخواهم برای تخفیف 10 درصدی از سر و کول ملت بالا بروم. 

دو.
‌دو سه روز پیش بود گمانم که تقریباً روزی سه بار اس‌ام‌اس می‌داد و جویای حال‌ام بود. نزدیکی‌های ظهر بود که تماس گرفت. به خیال‌ام تماس گرفته تا مطمئن شود خوب شده‌ام. گفت: «می‌دونی کجام؟ چی برات پیدا کردم؟». گفتم: «کجا؟ چی؟». گفت: «حدس بزن.» با هیجان گفتم: «طاقت ندارم. بگو.» گفت: «یکی از کتاب فروشی‌های امیرآبادم. کتاب دل دلدادگی رو پیدا کردم بالاخره برات....» و فقط خودش و من می‌دانیم که چقدر ذوق کرده بودم و نزدیک بود قالب تهی کنم از سرخوشی. این کتاب توقیف شده است. از همین دوست به امانت گرفتم‌اش و خواندم. اما حالا دل دلدادگی ِ مندنی‌پور مثل نگینی توی کتابخانه‌ام می‌درخشد. 

سه.
سعدیا!
گر نکند یاد تو آن ماه، مرنج
ما که باشیم
که اندیشه‌ی ما نیز کنند



+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2007 All rights reserved.

Build Your Own Template!