تبليغاتX
کلمه
کلمه
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

آدم تا کی می‌تواند رفتارهای مهوع اطرافیان‌اش را ببیند و بالا نیاورد. تا کجا می‌تواند اجازه دهد دیگران از یاوه‌هاشان خنجری بسازند و بیفتند به جان ِ روان‌ات؟
من از تحمل کردن عاجزم دیگر... نه تاب عتاب دارم و نه حوصله‌ی نبرد با بلاهتی که از نخست می‌دانی چیزی برای از دست دادن ندارد.... تنها می‌دانم هر آن‌چه را این‌جا می‌خوری، یک‌جایی باید پس بدهی..

مدعی گر به سرت تیغ زند هیچ مگو
برش کم‌محلی بیش‌تر از شمشیر است

 

پی‌نوشت:
زیر سرمای ِ سُرم دارم به حرف‌هات فکر می‌کنم. نیستی تا ببینی که تا کجاها پیش رفته‌ام... نیستی... نمی‌بینی چگونه هر روز هر روز مثل دیوانه‌ها کسی را در خودم می‌جوم... نمی‌دانی که دیگر ناخن شده‌ام و کسی را در خودم بی رحمانه می‌خراشم... 

 

بعدنوشت:
از خودم عصبانی‌ام که با نوشتن این پست همه را نگران کرده‌ام. به خصوص تو را در آن سر دنیا. که همه‌ی خوشحالی‌ات از نوشته‌های قبلی‌ام در رابطه با فیلم و داستان را به گند کشیدم. من خوبم. ببین:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را ...



+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2007 All rights reserved.

Build Your Own Template!