این روزها دلام میخواهد که هی نار بانو* بخوانم و هی به خودم یادآوری کنم و نهیب بزنم که: باید اینبار بگویی. باید بگویی تمام حرفهایی را که بایستی هفت ماه پیش میزدی و نزدی. حرفهایی را که هفت ماه تمام، هر شب هر شب زیر این سقف توی تاریکی مرور کردی، اصلاح کردی، پشیمان شدی، خط زدی، از نو ساختی... و هفت ماه حرف زدن و درگیری با خود، هفت ماه تعلیق بین گفتن و لب گزیدن، هفت ماه رفتن و برگشتن، هفت ماه کلافه شدن، عصبی شدن، خسته شدن، مشت کوبیدن، گریستن و فکر کردن به آن لحظهی آخر، آدم را هفت سال پیرتر میکند. هفت سال شکستهتر و بیقرارتر.
اما اینبار باید بگویم. بگویم پیش از آنکه بگوید: "بدون تو میمیرم..."
باید بگویم. بگویم که: عشق تو هم نجاتام نداد.. خلاصام نکرد.
ها باید بگویم. قبل از اینکه با بوسهای راه کلمات را ببندد. قبل از اینکه با شعلهی نگاش دستپاچهام کند. باید بگویم حتا اگر ندامت ِ گفتن اینها مرا آرام آرام بجود و تمام کند.
و بگویم که: سخت است گفتن اینها. سخت است دوباره یادم بیاورم. فقط میدانم که باید همه را برای تو بگویم، هر چه که باید میفهمیدم و اطرافام مثل مرگ پرپر میزده، تا وقت خداحافظی در آن چشمهای قشنگت غصهی سوال نباشد..
یادم باشد بگویم: توی دنیا هر چیزی، جایی، عوضی دارد. هرجا که مردی، مردانگی کند، جایی، مردی میترسد. هرجا کینهای زخم بزند، جایی عشقی پیدا میشود. تو هم در عوض ِ کابوس توی این دنیا هستی...
برای همین است که میگویم باید دور بشوم از تو، بگذارم خوشبختی راه داشته باشد به طرفت. من هم بروم جایی که هیچکس را نبینم، جایی که صدای هیچ جانوری نباشد، باد حتا بویی نیاورد، و خواب...
باید بروم تا تو خوشبختتر از همیشه باشی. از تو که بگذرم، میخندی. من بلد نیستم تو را بخندانم. من بلد نیستم هیچکس را بخندانم. باید بروم تا تو بخندی. بخندی و باد بایستد. و دیگر هیچ درختی ویران نشود...
باید بگویم که: من با خودم هم مهربان نبودهام هیچوقت...
باید بگویم که: عشق تو هم نجاتام نداد.. خلاصام نکرد..
پینوشت:
لطفا به چشم یک داستانواره نگاش کنید و دنبال مرزهای واقعیت وخیالاش نگردید.
* شرق بنفشه: نار بانو/ شهریار مندنیپور: قسمتهای مورب (Italic) برگرفته از متن کتاب است.
+ 21:33 نوشته های مریم ملک دار
