تبليغاتX
کلمه
کلمه
به مناسبت روز مادر!
من هیچ‌وقت مادر نخواهم شد...
از فرایند نه‌ماهه‌ی بارداری، نه فقط به خاطر از ریخت انداختن تمام اندام‌ها و از کار افتادن تمام قسمت‌های خوب و پرحرکت زندگی، که به خاطر تمام روزهای این نه‌ ماه که باید بنشینم و فکر کنم چرا سنگینی این بار را هم – مثل همه‌ی دیگر بارها- به روی شانه‌های نحیف‌ام گذاشته‌اند و رفته‌اند پی ِ زندگی‌شان، بی‌زارم.

از زادن، از به دنیا آوردن، از متولد کردن، از پرت کردن یک آدم دیگر – فکر کن دقیقا‍ً یک آدم دیگر- به این دنیا، تا سر حد مرگ می‌ترسم و می‌دانم که ندامت انجام این کار تا سالیان سال مرا آرام، آرام می‌جود و تمام خواهد کرد.

می‌ترسم کودک‌ام روزی ازم بپرسد: چرا به دنیا‌ی‌ام آوردی و من هیچ جوابی نداشته باشم برای‌اش. یا مثل بقیه، منت نعمت حیاتی را بر سرش بگذارم که خودم هم نمی‌دانم چیست و دقیقاً به چه دردم خورده است!

غریزه‌ی مادری را باور ندارم و ایثار و گذشت و مهر و فداکاری و صبر مادرانه را هم می‌گذارم برای دهان ِ مادرهایی که خوب از دغدغه و خطر و سختی و سنگینی حق مادر بودن آگاه‌اند، اما به تو هم می‌گویند تا تنها نباشند. تا تنها نمانند.

دیدن زنان باردار حال‌ام را بد می‌کند. دل‌ام به حال‌شان می‌سوزد. دقیقاً نمی‌دانم چرا (شاید چون سیستماتیک به نظر می‌رسد همه‌چیز برای‌ام) اما اذیت می‌شوم از این‌ دل‌سوزی.

مادر شدن یک وظیفه یا ضرورت نیست، یک انتخاب است.


..مریم ملک‌دار..


پی‌نوشت:
مادرم را دوست می‌دارم اما مادر بودن را دوست ندارم...


+
نام دیگر حوا

«نام دیگر حوا» در نمایشگاه کتاب

نام دیگر حوا

سالن شبستان، راهروی 31، غرفه‌ی 27، نشر هنر رسانه‌ی اردی‌بهشت



+
ای بهین باغ و بهاران‌ام تو *

بهار،
نام دیگر توست
وقتی که برگ برگ ِ کسالت ِ تقویم‌ها
از نفس‌های ِ حضورت
سبز می‌شود...

..مریم ملک‌دار..
 

پی‌نوشت:
این روزها که می‌گذرد خوب‌ام...

*حمید مصدق



+
با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم
نیازی به این‌همه معجزه نبود
ایمان می‌آوردم
اگر که دست‌های تو را نشان‌ام می‌دادند..
 
..مریم ملک‌دار..
تکه‌ای از شعری بلندتر
 
 
 
پی‌نوشت:
یک.
با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز../ حسین منزوی

دو. خرید اینترنتی «نام دیگر حوا/مریم ملک‌دار» در کافه خرید


+
چون تو را نوح است کشتی‌بان ز طوفان غم مخور

زنده‌ام!
این را زنی می‌گوید
که در چشمان تو زندگی می‌کند.. 

..مریم ملک‌دار..
تکه‌ای از شعری بلندتر
 

پی‌نوشت:
یک. من آدم ِ مناسبات اجتماعی نیستم. تعارفات معمول را دوست نمی‌دارم و از بده بستان‌های خانوادگی و عاطفی و کاری هم متنفرم...
بلد نیستم اگر از کسی خوش‌م نمی‌آید و حضورش آزارم می‌دهد، جلوش ادا دربیاورم و وانمود کنم که دست‌ِ کم بی‌تفاو‌ت‌ام. نمی‌توانم.. هر کار بکنم،‌ تصنعی بودن‌ش پیداست... معتقدم همین که تظاهر نمی‌کنم و لبخند دورغین تحویل‌اش نمی‌دهم، عین احترام است خودش..
من همین‌ام. نمی‌توانم جور دیگری باشم...

دو. شعرهام را می‌توانید در فیس‌بوک و پلاس دنبال نمایید...



+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2007 All rights reserved.

Build Your Own Template!